بیـا هـردو بـرای هـم دعـا کنیـم..
بـرای ظهـورت
بـرایـم شهـادت
تـازه فهمیـدم..
چـه جـان خـوره سختـی اسـت...
تـرس مـُردن وندیـدنـت..
قـول نـدادی بیـن خـودمـان بـاشـد؟؟
پس دلتنگی امـروز مهـدی بـرای چیست؟!
نکنـد دیـده گنـاهم را...
کـه یـادم آمـد حـال وهـوای ایـن روز هـای مهـدی را..
لابکین بدل الدموع...
به جای اشک خون بـرایـت گـریـه می کنـم حسیـن جـان
وبـاز هـم منتظـر آمـدن تـو هستیـم نـه خـودمـان..
و کـوفیـان هـم بـه حسیـن گفتند بیـا...
نکـند دل تنـگی؟!