خواستم مثلا چند روز ننویسم!
تا شاید استراحتی بکنم...
امادیدم نمی شود
برایم غذای روح شده اند این نوشته ها
ننویسم مرده ام..
پس افطار کردم با این ها..
عجیب می سوزد دستم که فقط از کنار حرارت آتش گذشته است..
نمی دانم چه خواهم کرد با آتشی که لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ است..!
حدوثـ انقلابمـان را مدیـون شهـدای انقلاب هستیـم
وبقایـش را مدیـون این لبـاس خاکی ها...